زندگینامه پروفسور رضا خطیب
پروفسور رضا خطیب متخصص جراح مغز اعصاب از آمریکا که دلش مملو از وطن پرستی است اولین هاسپیس ایران را در مشهد پایه گذاری کرد٫ تا حاصل سالها علم تجربه و دانش اش را در ایران به یادگار بگذارد.
از گذشته های دور شروع کنیم، از کودکی شما؟
– متولد ۱۷ مهر ماه ۱۳۰۹ در مشهد هستم. خانه پدری ام نزدیک حرم و در خیابان میرعلم خان بود؛ آخر بازار فرش. پدرم حاج میرزا صادق، خطیب مسجد گوهرشاد بود که در زمان رضا شاه از او و تعدادی از علما و روحانیون خواسته بودند در مراسمی با خانواده حاضر شوند تا در آن مراسم همسران این افراد کشف حجاب کنند. وقتی این دعوتنامه به دست پدرم رسید، عصبانی شد و این دعوتنامه را پاره کرد و این سبب شد ما را برای یک سال به یکی از روستاهای نیشابور تبعید کنند.
آن زمان شما مدرسه میرفتید؟
– نه. من آن زمان هنوز به مدرسه نمی رفتم؛ چون ۴ یا ۵ سال داشتم. پس از یک سال ما به مشهد برگشتیم و البته پدرم دیگر حق منبر رفتن نداشت. مدرسه ابتدایی ام را به مدرسه شرق رفتم و بعد وقتی نوبت دبیرستان رسید، به دبیرستان فردوسی رفتم که آن زمان فقط دو دبیرستان بود؛ یکی شاه رضا و دیگری دبیرستان فردوسی.
تحصیل برایتان چگونه بود سخت بود یا آسان؟
– نه برای من آسان بود؛ چون به درس و مدرسه علاقه داشتم.
چه خاطره ای از آن دوران دارید که پس از این همه سال در ذهن شما مانده؟
– خب من آن دوره دوستان خوبی داشتم و چیزی که یادم هست، مسابقات فوتبال بود میان تیمهای دبیرستانهای مشهد که من در آن بازی هافبک بازی میکردم و توانستم با سر یک گل بزنم و تیم ما در مسابقات برنده شد و مدال گرفتیم که تا همین چند سال قبل آن را داشتم و بعد آن را به برادر زاده ام دادم و شاید الان هم آن را دارد.
با این توضیحات حتماً درس شما هم خوب بود؟
– بله، من درسم خوب بود. یادم هست از عربی ۱۸ گرفته بودم. رفتم به معلمم اعتراض کردم که من باید ۲۰ میگرفتم، معلمم هم در پاسخ من گفت، سال دیگر ۲۰ میدهم( با خنده) یادم هست آن دوران محمدتقی شریعتی پدر زنده یاد دکتر علی شریعتی، یکی از معلمهای خوب ما بود و البته جایی به نام کانون نشر حقایق اسلامی را هم اداره میکرد که سعی میکرد جوانان را بیشتر با معارف دینی آشنا کند و من هم یکی از افرادی بودم که به آن کانون میرفتم. بعضی وقتها آن جا برنامه سخنرانی بود و من هم چند باری مقاله نوشتم و آنجا خواندم.
با خود دکتر شریعتی هم آشنا بودید؟
– بله. دکتر شریعتی هم در دبیرستان ما درس میخواند و ما با هم دوستان صمیمی بودیم. با هم به حرم یا به مسجد میرفتیم. البته شبهای ویژه مثل شبهای محرم و یا وقتی که مناسبتی بود هم فعالیت ما بیشتر بود. حتی بعضی از روزها پدر دکتر شریعتی به دعوت پدرم برای ناهار به منزل ما میآمد.
بعدها وقتی من برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم من و دکتر از همدیگر دور افتادیم.
اهل مطالعه غیر درسی هم بودید؟ اگر بودید چه کتابهایی میخواندید؟
– من بیشتر از هر چیزی به فکر درس بودم، برای همین بیشتر کتابهای درسی خودم را میخواندم. از قرآن خواندن و تفسیرهای قرآن هم در جلسه شبهای جمعه استادان آن موقع استفاده میکردیم. استاد قرآن ما آقای موسوی بود و یک سوره را باید از حفظ میخواندیم و در مسابقات قرآن نیز شرکت میکردیم.
پس از دبیرستان وارد دانشگاه شدید، در این باره برایمان بگویید؟
– دبیرستان که تمام شد، در مشهد دانشکده پزشکی راه افتاده بود و من سالهای اول و دوم را در مشهد گذراندم، اما چون هنوز همه رشته ها را نداشت، من برای ادامه تحصیل به تهران رفتم آن جا دانش آموخته شدم؛ چون به دنبال گرفتن تخصص بودم، به آمریکا رفتم تا در رشته مغز و اعصاب تخصص بگیرم.
چرا به این رشته یعنی مغز و اعصاب علاقهمند شدید؟
– وقتی در دبیرستان بودم، از سال آخر دبیرستان به پزشکی علاقه داشتم. افزون بر این، اتفاقی افتاد که در زندگی من تأثیر گذاشت و ماجرا از این قرار بود که برای رئیس شهربانی حادثه ای پیش آمده بود و به سر او آسیب وارد شده بود که سبب شد پس از دو روز بستری شدن در بیمارستان شاه رضا سابق و امام رضای اکنون فوت کند. علت مرگ او خونریزی مغزی بود، چیزی که وقتی من ماجرا را پیگیری کردم و پرسیدم، متوجه شدم میتوانست با یک عمل ساده از مرگ نجات پیدا کند. وقتی پرسیدم برای درمان او چه تخصصی لازم است، گفتند متخصص مغز و اعصاب. همان زمان بود که به فکر افتادم در این رشته تحصیل کنم و متخصص شوم.
و بعد به آمریکا رفتید، در چه سالی؟
– در سال ۱۹۵۸ به آمریکا رفتم و یک سال در بیمارستان هارلم دوره انترنی را تمام کردم و پس از یک سال برای ادامه تخصصم و گذراندن دوره پاتولوژی به بیمارستان شهر پاترسون در ایالت نیوجرسی رفتم و در ۱۹۶۰ در بیمارستان شهر نیویورک دوره جراحی مغز و اعصاب را شروع کردم که پس از امتحان و قبول شدن از میان ۲۰۰ داوطلب در سال ۱۹۶۵ دوره تخصص خود را با رتبه عالی به اتمام رساندم و پس از دانش آموخته شدن در یکی از معتبرترین بیمارستانهای نیویورک در بروکلین به عنوان رئیس بخش جراحی مغز و اعصاب انتخاب و مشغول کار شدم.
و سپس در آمریکا ازدواج کردید؟
– با خانمم در شهر نیویورک و در سومین سال رزیدنتی آشنا شدم. ایشان متخصص آموزش کودکان کر و لال است و البته قبلاً رئیس منطقه آموزش و پرورش بچه های کر و لال بوده و حدود ۲۵ مدرسه مخصوص و ۳۰۰ معلم زیر نظر ایشان فعالیت میکردند.
و در ادامه فعالیتهایتان چه کردید؟
-پس از اینکه ۲۰ سال در بیمارستان بروکلین هاسپیتال کار کردم، به یکی از بزرگترین بیمارستانهای نیویورک به نام کاتولیک مدیکال سنتر دعوت شدم تا بخش مغز و اعصاب آن بیمارستان را فعال و تجهیز کنم. نتیجه این دعوت این بود که سه سال بعد آنجا شد یکی از بهترین مراکز مغز و اعصاب در نیویورک.
در آن مرکز بیمارهای زیادی را عمل کردم. البته آنها پس از عمل نیاز بود برای کامل شدن دوره درمان خود،
رادیو تراپی و شیمی درمانی ، اشعه درمانی انجام دهند و میدیدم که این افراد متأسفانه پس از یکی یا دو سال میمیرند. همان زمان بود که به فکر این افتادم برای این بیماران روش درمان پیدا کنم.
ممکن است درباره تحقیقی که انجام میدهید و نحوه درمان جدیدی که به دنبال آن هستید، بیشتر توضیح بدهید و بفرمایید اگر این روش به سرانجام برسد، چه تأثیری بر بیماران دارای تومور مغزی خواهد داشت؟
– اولین تحقیق من در این زمینه در بیمارستان کلمبیا در نیویورک بود که با همکاری یک پزشک ایرانی دیگر به نام اندی پارسا که رزیدنت من بود، انجام شد. ایشان قبلا در سانفرانسیسکو مشغول تحقیقات پزشکی بوده و در حال حاضر رئیس بخش جراحی مغز و اعصاب در یکی از دانشگاههای معتبر آمریکا در شیکاگو میباشد. ایشان به همراه یک تیم متخصص، تحقیقات خود را در خصوص روش درمان تومور و سرطان مغز و اعصاب با حمایت کامل مالی اینجانب ادامه میدهند تا به لطف خدا به یک نتیجه خوب برسند. اضافه کنم از دو سال پیش در فلوریدا یک مرکز خیلی بزرگ برای تحقیق در خصوص درمان بیماریهای بدخیم احداث شده است که من با رئیس آنجا تماس گرفتم و قبول کردند یکی از آنهایی که PhD دارند، با هزینه مالی اینجانب روی درمان سرطان مغز و اعصاب تحقیقات پزشکی انجام دهند. اما نوع درمانی که ما میخواهیم انجام دهیم مانند نوع درمانی است که در مورد سرطان پوست انجام میدهند که با این نوع درمان، افرادی که سرطان دارند میتوانند بیشتر از ۱۰ سال بخوبی زندگی کنند.
در حال حاضر شما از کار طبابت بازنشسته شده اید، به جز ادامه دادن تحقیقات پزشکی به چه فعالیت دیگری مشغول هستید؟
– اکنون پیگیر کارهای مربوط به دو کرسی علمی و دینی خود هستم؛ اولین کرسی که توضیح دادم درباره پیدا کردن راه درمانی جدید برای درمان تومورهای مغزی است که در پورت سن لوی در فلوریدا فعال است و دیگری پس از حمله به برجهای دو قلو در ۱۱ سپتامبر. بحث این بود که این کار به دست مسلمانان انجام شد و این سبب به وجود آمدن نگاه بدی نسبت به مسلمانان شده بود من و خانمم فکر کردیم به سهم خودمان برای تغییر این نگرش قدمی برداریم که حاصل راه اندازی کرسی دین شناسی در سن جوزف کالج در بروکلین نیویورک شد. در اولین سال راه اندازی این کرسی از امام جماعت شهر نیویورک یعنی امام رئوف دعوت به تدریس کردیم، موضوع تدریس امام رئوف هم اسلام بود و برای سال دوم موضوع حقوق زنان در اسلام را انتخاب کردیم و امسال هم از دکتر مهدی امین رضوی که ایرانی و مشهدی است و در آمریکا دین شناسی را تدریس میکند، خواستیم که شیعه شناسی را تدریس کند.
اگر خواسته باشید به یکی از فعالیتهای مهمی که در ایران و در قالب بنیاد خیریه خود به دنبال آن هستید، اشاره بکنید، کدام طرح شما خواهد بود؟
– من در ایران برای اولین بار به دنبال راه اندازی مرکزی برای نگهداری و اسکان و ارایه خدمات توان بخشی به بیماران مبتلا به امراض صعب العلاج و لاعلاج و همچنین کمکهای لازم به خانواده های آنها با نام هاسپس هستم. این گونه مراکز در تمامی کشورها و در کشورهای اسلامی مانند اندونزی، مالزی، پاکستان و… وجود دارد. این مرکز مخصوص بیمارانی است که اصولاً دکترها از معالجه آنها قطع امید کرده اند و به مدت کوتاهی زنده خواهند بود. با توجه به اینکه نگهداری این گونه بیماران برای نزدیکان و بستگان آنها مشکلات خیلی زیادی را به همراه دارد و اصولاً خانواده ها قادر به تأمین هزینه های آنها نیستند، این مراکز میتوانند کمک فراوانی به خانواده و بیمار داشته باشد. در برخی بیماریهای لاعلاج و صعب العلاج، خانواده هایی که از توان مالی کمتری برخوردارند، در مواقعی برای تأمین هزینه درمان مجبور میشوند خودرو و حتی خانه خود را بفروشند و این سبب آسیبهایی به زندگی آنها هم میشود
و این خیلی دردناک است. ما با راه اندازی این مرکز این گونه بیماران را پذیرش خواهیم کرد و با برخوردی شایسته سعی خواهیم کرد هم بیمار سختی کمتری را تحمل کند و هم خانواده اش آسیب کمتری ببینند.
چه سختی هایی در راهاندازی این مرکز وجود دارد؟
– برای ارسال پول مورد نیاز برای ساخت مرکز به ایران پنج سال تلاش کردم تا از دولت آمریکا مجوز لازم را بگیرم که خوشبختانه موافقت شد و در ایران هم بنیاد من دو سال به دنبال گرفتن مجوز برای احداث هاسپس بود و خوشبختانه این مجوز صادر شد که جا دارد از همکاریهای دکتر اسلامی در معاونت درمان دانشگاه پزشکی مشهد و سایر عزیزانی که همکاری کرده اند، تشکر و قدردانی کنم.
در حال حاضر بنیاد خیریه من در مشهد به دنبال تهیه زمین با کاربری بهداشتی برای ساخت این مرکز میباشد که متأسفانه تاکنون از سوی سازمانهای ذی ربط همکاری مطلوبی انجام نشده است که بنیاد من بتواند مقدار کمتری از اعتبارات را صرف خرید زمین کند، اگر دولت و سازمانهای مربوطه و یا خیرین بتوانند زمین را رایگان و یا با قیمت کمتری به بنیاد واگذار کنند، ما میتوانیم کل اعتبارات را صرف ساخت بهتر و مجهزتر کردن هاسپس نماییم و این نکته هم شایان به ذکر است که در آمریکا و سایر کشورها برای ساخت این گونه مراکز و سایر خدمات خیریه دولت امتیازهای فوق العاده زیادی در نظر میگیرد که افراد خیر تشویق به این گونه کارها شوند.
چرا در آمریکا بنیاد خیریه تأسیس کردید؟
– خب من به حکم انسان بودن خوشحال میشوم در هر جای جهان بتوانم کاری برای دیگران انجام بدهم و این سبب شد در آمریکا هم به دنبال کارهای خیریه بروم.
به عنوان یک ایرانی که سالها مقیم آمریکا بودهاید، نگاه مردم آن کشور را به ایرانی ها بویژه افرادی مثل خودتان که دارای تخصص هستند، چگونه است؟
– خوشبختانه آنجا نگاه نمی کنند شما از کجا و از کدام کشور آمدهاید، به این نگاه میکنند که شما چه قدر کار میکنید و چه قدر برای مملکت مفید هستید و بر اساس همین نگاه هر کس بیشتر و بهتر کار کند و مفیدتر باشد، به او مسؤولیت میدهند وقتی قرار بود ریاست بیمارستان کاتولیک مدیکال سنتر به من داده شود، تعداد زیادی جراح مغز و اعصاب داوطلب بودند. آنجا اصلاً برای مواردی این چنینی آمریکایی بودن امتیاز نیست، وقتی هم که من در این بیمارستان بودم پنج متخصص دیگر زیر دست من کار میکردند که چهار نفر آنها آمریکایی و یک نفر ایرانی بود.
در زندگی به افراد مهمی در جریان طبابت برخوردهاید که روبهرو شدن با آنها خوب بوده؟
– بله، من آدمهای مطرح زیادی را جراحی کرده ام؛ مثلا یکی از این افراد مدیر بورس نیویورک با نام جیم مایر بوده است که پس از عمل برای تشکر به خانه من آمد و به من درباره اینکه چی بخرم، مشورت داد؛ مشورتی که سودمند بود.
اگر زمان بازمی گشت آیا باز هم همین راهی را میرفتید که طی کردهاید؟
– ( مکثی کوتاه) اگر زمان برگردد، باز همین راه را میروم؛ چون در زندگی خوشبخت بودهام، تلاش کرده ام و به آنچه خواستهام رسیدهام